قهرمان ميرزا عين السلطنه

388

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

و با بلوز سبكى بودم . تولوى خان ستره و تفنگ داشت . جاى عكاس خالى بود كه عكس ماه و عكس اين كوه را بيندازد . بارى چهار ساعت كشيد تا منزل رسيديم . يك ساعت اقامت قله بود . سه ساعت در حركت بوديم . خيلى خسته شديم . سفر سابق من قلهء الوند نيامده بودم . اين دفعهء اول بود . « چمن نادر » ده هزار و پانصد فوت ارتفاع دارد . ناهار خوبى با اشتهاى زياد خورديم . شطرنج زياد بازى شد . مؤيد السلطنه تمامش باخت ، خوب بلد نيست . اما ادعا دارد و بامزه بازى مىكرد . تولوى خان عصر يك كبك زد . غريب اين بود كه هيچ پرنده جز صداى كلاغ سياه ديده و شنيده نشد . زوار زياد مىآيد . متصل از شهر و دهات آدم به زيارت مىآيد . فردا انشاء الله به شهر خواهيم رفت . شب ماهتاب خوبى بود و خيلى سرد بود . شب گذشته هفده و هيجده درجهء سانتيگراد بود . امشب درجه به ده رسيد و خيلى سرد بود . لله الحمد خوش گذشت . جاى آقاى عماد السلطنه خالى بود . ايشان سفر اول دو مرتبه رفته‌اند . پاى تولوى خان از شدت پياده‌روى درد گرفته است . پامال مىخواهد اما نيست . . . « * » باغات همدان پنجشنبه 15 - صبح سوار شديم از راه حيدره آمديم . در حيدره ناهار صرف شد . من كبك زياد ديدم ، اما نشد كه تير بيندازم . شكارى نكردم . بعد از ناهار به سياكونج « 1 » كه مال آقا رضا واعظ معروف طهران است رفتيم . مشكوة الملك تعريف از صفا و از عمارت آنجا مىكرد . وقتى كه آنجا رفتيم جز يك اطاق كه مىشد نشست چيز ديگر نبود . مؤيد السلطنه به مناسبتى . . . « * » بد مىگفت و مدتى خنده از صحبتش داشتيم . سر چمن ما استراحت كرده اما خواب نرفتم . در همدان هر باغى كه از آن پست‌تر نباشد يك چمن و يك حوض آب دارد كه جاى نشستن صاحب باغ و عابرين است . تمام باغات يك چمن به اين دو شكل دارند . اين رسم در شمرانات و جاى ديگر نيست و خوب چيزى است . بهتر از نشستن زير درخت توت كثيف است . يك ساعت به غروب مانده شهر رسيديم . تولوى خان يك بلدرچين سواره خيلى خوب زد . حيف نقاشى بلد نيستم

--> ( * ) نقطه‌چين در اصل است . ( 1 ) - در آباديهاى كنونى همدان نام مذكور نيست . سياكمر هست .